خط مشکین
مترادفها
خط سیاه
لغت نامه دهخدا
خط مشکین. [ خ َطْ طِ م ِ / م ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خط سیاه. || خط سیاه عارض خوبان مزلف. ( ناظم الاطباء ):
لب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش نیست
بنازم دلبر خود راکه حسنش آن و این دارد.حافظ.
فرهنگ فارسی
خط سیاه یا خط سیاه عارض خوبان مزلف.
جمله سازی با خط مشکین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سزد که با خط مشکین و قدوخدّ ولبت حدیث سنبل و سروگل و شکر نرود
💡 تا خط مشکین لب لعل ترا در بر کشید موج بیتابی الف بر سینه کوثر کشید
💡 در نقاب خط مشکین روی فکر بکر او همچو آب زندگی در تیرگی رخشنده باد
💡 نقاش ازل کان خط مشکین رقم اوست یارب چه رقم های عجب در قلم اوست
💡 خط مشکین شد وبال غنچهٔ جان پرورش گشت در گرد یتیمی خشک آب گوهرش
💡 گفتم: خط مشکین تو بر ماه خطاست گفتا:به خطا مشک ز من باید خواست
💡 استاد خوشنویسی با استفاده از مرکب مشکین و قلمی ظریف، خط مشکین بسیار زیبایی را روی کاغذ کاغذی قدیمی اجرا کرد که خیرهکننده بود.
💡 در طراحی کتابهای قدیمی، از خط مشکین برای برجسته کردن عناوین مهم و بخشهای اصلی متن استفاده میشد تا خواننده به راحتی آنها را بیابد.
💡 زیبایی خط مشکین در این است که سیاهی عمیق آن با بافت کاغذ ترکیب شده و جلوهای بسیار باوقار و اصیل به اثر میبخشد.