لغت نامه دهخدا
خضاع. [ خ ِ ] ( ع مص ) نرم کردن سخن. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). مصدر دیگریست برای مخاضعه. منه: خاضع المراءة خضاعاً؛ ای نرم کرد سخن را برای آن زن. ( منتهی الارب ).
خضاع. [ خ ِ ] ( ع مص ) نرم کردن سخن. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). مصدر دیگریست برای مخاضعه. منه: خاضع المراءة خضاعاً؛ ای نرم کرد سخن را برای آن زن. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سردار کابلی در نستعلیق و شکسته نستعلیق توانایی داشت. نمونه این دو خط را میتوان از حواشی وی بر کتاب «شهاب» تألیف قاضی ابوعبدالله خضاعی و در «غیة التعدیل» مشاهده نمود که هر دو کتاب به طریق افست چاپ گردیدهاست.