لغت نامه دهخدا
خرق عادت. [ خ َ ق ِ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) معجزه. کارهایی کردن که در عادت تحققش امکان ندارد. || کرامات اولیاء. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
خرق عادت. [ خ َ ق ِ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) معجزه. کارهایی کردن که در عادت تحققش امکان ندارد. || کرامات اولیاء. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
معجزه کارهایی کردن که در عادات تحققش امکان ندارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اين اعتراض از مليين مانند كليميت و مسيحيت و اسلام كه به موجب كتابهاى آسمانى خودشان، خرق عادت و معجزات پيغمبران خدا را قبول دارند، بسيار شگفت آور است.
💡 هر خرق عادت کاولیا بر خلق عالم برملا ظاهر کنند آن را جدا از معجزات او مدان
💡 و در اين جواب اين نكته بيان شده: كه از دعاى وى آنچه بر طبق جريان عادى و قانونطبيعت است مستجاب است، و خداوند در استجابت دعايش خرق عادت نميكند، و ظاهر حكم طبيعترا باطل نمى سازد.
💡 کند طالع واژگون خرق عادت نظر کن ببین چه دانه چه بر درنگر تخم و حاصل عجایب نگر
💡 كه معلوم است انهدام اساس دين را به دنبال دارد، چون دينى كه اساس آن بر پايهفطرت است، نمى تواند خرق عادت و خروج از سنت الهى جارى در وجود باشد، و سنتجاريه در عالم هستى غلبه و شكست را معلول اسباب عادى آن مى داند.