خرد و خمیر
مترادفها
له شده، پودر شده
متضادها
سالم
لغت نامه دهخدا
خرد و خمیر. [ خ ُ دُ خ َ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب )ریزه ریزه. سخت خرد. خرد و خاکشی. قطعات ریزه ریزه.
فرهنگ فارسی
ریزه ریزه سخت خرد
جمله سازی با خرد و خمیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بهر نان مشت و سیلی از دربان خورده چندان که گشته خرد و خمیر