لغت نامه دهخدا
خرداندیش. [ خ ُ اَ ] ( نف مرکب ) مته بخشخاش گذار. مو از ماست کشاننده. خردانگار. کوته نظر:
در تصرف مباش خرداندیش
تا زیانی بزرگ ناید پیش.نظامی.
خرداندیش. [ خ ُ اَ ] ( نف مرکب ) مته بخشخاش گذار. مو از ماست کشاننده. خردانگار. کوته نظر:
در تصرف مباش خرداندیش
تا زیانی بزرگ ناید پیش.نظامی.
( صفت ) خرده بین کوتاه نظر خردک نگرش.
💡 یافت چو شه حالت درویش را خواند وزیر خرد اندیش را
💡 سر بر در میخانه و لب بر لب مینا پا بر سر عقل خرد اندیش نهاده