لغت نامه دهخدا
خراش و خروش. [ خ َ ش ُ خ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب )داد و فریاد. قال و مقال. جار و جنجال:
ناسور... سرخر خمخانه جوش کرد
از درد... چو خرس خراش و خروش کرد.سوزنی.
خراش و خروش. [ خ َ ش ُ خ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب )داد و فریاد. قال و مقال. جار و جنجال:
ناسور... سرخر خمخانه جوش کرد
از درد... چو خرس خراش و خروش کرد.سوزنی.
داد و فریاد قال و مقال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آسیب ره در خراش و خروش به تن خونش از گرمی خور به جوش