لغت نامه دهخدا
خراسی. [خ ُ ی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است بخراسان. خراسانی. ( ازمنتهی الارب ) ( از معجم البلدان ) ( از ناظم الاطباء ).
خراسی. [خ ُ ی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است بخراسان. خراسانی. ( ازمنتهی الارب ) ( از معجم البلدان ) ( از ناظم الاطباء ).
منسوب است بخراسان خراسانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بردانم و ندانم گردان شدهست خلقی گردان و چشم بسته چون استر خراسی
💡 خراسی دید روزی پیر خسته که میگردید اشتر چشم بسته
💡 گهی در خوشه چون از سیم داسی گهر در گاو چون زرین خراسی
💡 آن خراسی میدود قصدش خلاص تا بیابد او ز زخم آن دم مناص