خبو

لغت نامه دهخدا

خبو. [ خ َب ْوْ ] ( ع مص ) فرو مردن آتش. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ) ( معجم الوسیط ) ( تاج العروس ). || فروخوابیدن جنگ. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ) ( تاج العروس ). منه: خبت الحرب خبواً. || چیزی از شدت افتادن. چیزی از حدت افتادن. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). منه: خجت الحدة. || پنهان کردن. || خریدن کودک. ( تاج المصادر بیهقی ).
خبو. [ خ ُ ب ُوو ] ( ع مص ) مصدر دیگرخَبو است و به معنی فرو مردن آتش و جز آن چون حرب وشبیه آن بکار میرود. ( از ترجمان عادل بن علی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ).

فرهنگ فارسی

مصدر دیگر خبو است و بمعنی فرو مردن آتش

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)

جمله سازی با خبو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و جمله (و نحشرهم يوم القيامه على وجوههم ) تا آخر دو آيه معنايش روشن است زيراكلمه (عمى ) و (بكم ) و (صم ) جمع اعمى و ابكم و اصم، به معناى كوران ولالان و كران است و كلمه (خبت ) از خبو النار به معناى سكونت و آرام شدن شراره آتشاست، كلمه سعير هم به معناى زبانه آتش است، پس معناى آيه اين است كه هر گاه زبانههاى آتش فرو نشست دوباره افروخته ترش مى كنيم.

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز