خبر گرفتن

لغت نامه دهخدا

خبرگرفتن. [ خ َ ب َ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از استفسار احوال کردن باشد. ( از آنندراج ). پرسیدن ازوقعه یا حالتی. ( یادداشت بخط مؤلف ): از حال زندانیان همه وقت خبر گیرد. ( مجالس سعدی ص 25 ).
خبرم نگیرد و چون پی عرض لب گشایم
ز سؤال پیش گوید چو تو بیخبر ندارم.درویش واله هروی ( از آنندراج ).وحشت زدگی بین که بریدند سرم را
جانان نتوانست گرفتن خبرم را.وحید ( از آنندراج ).ز بی دردی بدرد ما نپردازند غمخواران
همی آیینه می گیرد خبرگاه از نفس ما را.صائب ( از آنندراج ).هر که در سایه آن سرو روان جا گیرد
می تواند خبر از عالم بالا گیرد.مخلص ( از آنندراج ).صاحب آنندراج گوید: به اصطلاح لوطیان و شوخ طبعان ایران به معنی فعل بد کردن، که عبارت از زنا و لواطت است می آید، لیکن با صله «از» رفع این قباحت میشود.

فرهنگ فارسی

کنایه از استفسار احوال کردن باشد

جمله سازی با خبر گرفتن

💡 چنان که جوانی بدان زندان افتاد و مادرش که چند روز بعد برای خبر گرفتن از او آمده بود وی را به جا نیاورد و گفت: این پسر من نیست، این یکی از سیاهان است.

💡 ديـگر اينكه بعضى از برادران يوسف كه براى خبر گرفتن از او و يا رسانيدن غذا بهاو گـاه و بـيگاه به كنار چاه مى آمدند هنگامى كه از جريان با خبر شدند، برادرى يوسفرا كـتـمـان كـردنـد، تـنـهـا گفتند او غلام ما است، كه فرار كرده و در اينجا پنهان شده، ويوسف را تهديد به مرگ كردند كه اگر پرده از روى كار

💡 چنین که قافله عمر می رود به شتاب خبر گرفتن ازین کاروان میسر نیست

دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
ارور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز