خاک مراد

لغت نامه دهخدا

خاک مراد. [ک ِ م ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از خاک زیارتگاه است که کام دل حاصل شود. ( آنندراج ):
خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شد
غبار خط او خاک مراد خاکساران شد.صائب ( از آنندراج ).دیدم غبار خط تو حوری نژاد را
صد شکر یافتم پی خاک مراد را.؟ ( از آنندراج ).نیست در روی زمین جز آستان دولتش
هست اگر خاک مرادی در بساط روزگار.( در مدح شاه عباس از آنندراج ).جز آستان خرابات نیست خاک مراد
خوشا کسی که از این آستان برون نرود.؟ ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از خاک زیارتگاه است که کام دل حاصل شود.

جمله سازی با خاک مراد

💡 خاک مراد عالم اکسیر خاکساری است هر حاجتی که خواهی زین آستان بیابی

💡 به دیر و کعبه نیارم سر نیاز فرود مرا که خاک مراد است، آستانهٔ خویش

💡 در فتح باب میکده باشد گشاد ما صرف سبو شود، همه خاک مراد ما

💡 از آب روی یوسف خاک مراد گردید گردی که بر جبین بود از راه کاروان را

💡 صائب ز بس مراد که در خاک کرده ام خاک مراد خلق شده است آستان من

💡 ما چشم خویش حلقه هر در نمی کنیم خاک مراد ماست همان آستان ما

آب و آتش یعنی چه؟
آب و آتش یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز