لغت نامه دهخدا
خاروار. ( ص مرکب ) شبیه به خار. ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 362 ):
شده بس خارواری هر مژه از گریه حسرت
که شد پای نگه مجروح و می مانده ست در دیده.
ابوالمعانی ( از فرهنگ شعوری ج 1 ص 362 ).
خاروار. ( ص مرکب ) شبیه به خار. ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 362 ):
شده بس خارواری هر مژه از گریه حسرت
که شد پای نگه مجروح و می مانده ست در دیده.
ابوالمعانی ( از فرهنگ شعوری ج 1 ص 362 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رشته سان آن دسته گل را بگرد سر نگشت میخلد مد نگه در دیده من خاروار
💡 گرچه نیل چشم زخمم شاهدان باغ را می زنند آتش به جان ناتوانم خاروار