لغت نامه دهخدا
حویلی. [ ح َ ]( ع اِ ) اماله حوالی است که بتصرف فارسیان بکسر لام و یای معروف باشد و الاّ حوالی در حقیقت بفتح لام است.( غیاث ) ( آنندراج ) ( بهار عجم ). رجوع به حوالی شود.
حویلی. [ ح َ ]( ع اِ ) اماله حوالی است که بتصرف فارسیان بکسر لام و یای معروف باشد و الاّ حوالی در حقیقت بفتح لام است.( غیاث ) ( آنندراج ) ( بهار عجم ). رجوع به حوالی شود.
حویلی ( اردو: حویلی، هندی: हवेली ) یک خانه یا عمارت سنتی در شبه قاره هند است که معمولاً دارای اهمیت تاریخی و معماری است. حویلی که از کلمهٔ عربی حوالی گرفته شده است، به معنی «فضای جداسازی شده» یا «فضای خصوصی» است. این واژه در دوران امپراتوری گورکانی رایج شد و در آن زمان بارِ معماری نداشت. بعداً، کلمه حویلی به عنوان اصطلاح عمومی برای سبکهای مختلف عمارتهای منطقه ای، شهرکی و معابد در شبه قاره هند مورد استفاده قرار گرفت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حویلی (اردو: حویلی، هندی: हवेली) یک خانه یا عمارت سنتی در شبهقاره هند است که معمولاً دارای اهمیت تاریخی و معماری است. حویلی که از کلمهٔ عربی حوالی گرفته شدهاست، به معنی «فضای جداسازی شده» یا «فضای خصوصی» است. این واژه در دوران امپراتوری گورکانی رایج شد و در آن زمان بارِ معماری نداشت. بعداً، کلمه حویلی به عنوان اصطلاح عمومی برای سبکهای مختلف عمارتهای منطقهای، شهرکی و معابد در شبه قاره هند مورد استفاده قرار گرفت.
💡 دامان (به هندی: दमन) شهریست در غرب هند که به عنوان مرکز قلمرو دادرا و نگر حویلی و دامان و دیو شناخته می شود.