حمقاء. [ ح َ ] ( ع ص تفضیلی ) مؤنث احمق. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به احمق شود.
- بقلةالحمقاء؛ درخت خرفه است. ( منتهی الارب ). و آن سبزی را حمقاء نامند. زیرا در کنار نهرهای آب میروید و جریان آب آنرا از ریشه میکند و با خود میبرد. باز در همان مسیر ریشه خود را بند میکند و میروید. ( از اقرب الموارد ).
(حُ مَ ) [ ع. ] (ص. ) جِ احمق، بی خردان.
(حَ ) [ ع. ] (ص. ) زن کم خرد، زن کم عقل.
زن کم خرد، زن کم عقل.
جِ احمق؛ بی خردان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اشاره به داستان زنى است از قريش بنام رايطه در زمان جاهليت كه از صبح تا نيم روز،خود و كنيزانش، پشمها و موهائى را كه در اختيار داشتند ميتابيدند، و پس از آن دستور ميدادهمه آنها را واتابند و به همين جهت به عنوان حمقاء (زن احمق ) در ميان عرب، معروف شدهبود.
💡 وجه تسمیهٔ حمقاء آن است که در مسیل و وادیها و رودخانهها و جاهای نمناک بیجا میروید و اختصاص به محلی ندارد