حشوی

متضادها

اصلی، اساسی، جوهره

لغت نامه دهخدا

حشوی. [ ح َش ْ ] ( ص نسبی ) منسوب به حشو. || بیهوده گوی. یاوه سرای. || معائی. || تشریح حشوی. آن قسمت از دانش تشریح که متعلق است به احشاء. || حشوی یا منجم حشوی؛ منجمی که از تأثیر کواکب در زمین و در شقاوت و سعادت مردمان بحث کند. احکامی. منجم احکامی.
حشوی. [ ح َش ْ ] ( اِخ ) ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن حشوی شود.

فرهنگ عمید

کسی که در گفتارش حشو بسیار باشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) فرو مایه دون: منجم حشوی ( منجم بازاری و بی علم ).
بیهوده گوی یاوه سرای

جمله سازی با حشوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شبهۀ حشوی است شبهۀ او روزاول طلب جواب نکو

💡 حشوی زبرات وی و آفاق گرانسنگ فردی زسیاق وی وکونین سبکبار

💡 قول حشوی به خویش بربستند وان خطا را صواب دانستند

💡 بویی از خلق وی افزود تبت رارتبت حشوی از جاه وی افراخت فلک را خرگاه

💡 گاه تقلید فلسفی کرده گاه حجت ز حشوی آورده

💡 به حشوی چندم آتش برمیفروز که من خود چون چراغم خویشتن سوز

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران