لغت نامه دهخدا
حشرم. [ ح ِ رِ ] ( ع اِ ) حسرم. رجوع به حِسرم شود.
حشرم. [ ح ِ رِ ] ( ع اِ ) حسرم. رجوع به حِسرم شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به پیش من صف دشمن چگونه دارد پای؟ که لحظه لحظه ز افبال می رسد حشرم ؟
💡 کرده رسوای دو عالم لقبم چون نکند که به حشرم دگر انگشت نما خواهد کرد
💡 در معرض پرسش چو بر آرند به حشرم جز عشق توام حرف دگر یاد نباشد
💡 محشر این است که من هر دم و هر لحظه درو بل که خود هر نفسی در عرصات حشرم
💡 حشرم خوش است اگر به فراموشی افکند تا یاد زندگی نشود باز مردنم