حسن تدبیر
مترادفها
مدیریت خوب، تدبیر نیک
متضادها
سوء تدبیر
لغت نامه دهخدا
حسن تدبیر. [ ح ُ ن ِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خوش تدبیری: بحسن تدبیر و لطف رعایت مالی فراوان حاصل کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 359 ).
هم از حسن تدبیر و رأی تمام
به آهستگی گفتش ای نیکنام.سعدی ( بوستان ).
فرهنگ فارسی
بحسن تدبیر و لطف رعایت مالی فراوان حاصل کردن
جمله سازی با حسن تدبیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ازکمند حسن تدبیر رهائی چون کنم چشم گوزچی، چه زنخ، زلف سیه زنجیر ما
💡 به ملک آرایی و عالم فروزی فصل گل مطلق خواص حسن تدبیر امیر کاردان دارد
💡 حسن تدبیر تو نقشیست بدیعالتصویر که مگر ثانیش اندر قلم آرد مانی
💡 ملک را حسن تدبیر فقیه و تقریر جواب او موافق رای آمد. خلعت و نعمت بخشید و پایه منصب بلند گردانید.
💡 نبیند جز زیان از حسن تدبیر به بند افتد زجوهر همچو شمشیر