لغت نامه دهخدا
حرف گفتن. [ ح َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) سخن گفتن:
چگونه چشم تو در خواب حرف میگوید
ز شوق حرف زنم با تو آنچنان در خواب.صائب.
حرف گفتن. [ ح َ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) سخن گفتن:
چگونه چشم تو در خواب حرف میگوید
ز شوق حرف زنم با تو آنچنان در خواب.صائب.
سخن گفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز رام آن مژده چون سگریو بشنید بدین یک حرف گفتن مصلحت دید
💡 از استخوان بی مغزپوچ است حرف گفتن حرف از نسب مگوییدهرجاحسب نباشد
💡 ز کوه قاف نتوان حرف گفتن بود در پیش او سنگ فلاخن
💡 بزه چرم بنهادمش در دو گوش که از حرف گفتن چرائی خموش
💡 خامش ز حرف گفتن تا بوک عقل کل ما را ز عقل جزوی راه و عبر دهد