حجیا

لغت نامه دهخدا

حجیا. [ ح ُ ] ( ع اِ ) غلبه در فطانت. ( منتهی الارب ). حجوا.
حجیا. [ ح ُ ج َی ْ یا ] ( ع اِ ) چیستان. پردک. ( مهذب الاسماء ). بردک. لغز. اغلوطة: حجیاک ما فی یدی؛ مانند: اخرج ما فی یدی و لک کذا. ( از منتهی الارب ). || آن کس که محاجاة کند: انا حجیاک فی هذا؛ ای من یحاجیک. ( منتهی الارب ).
حجیا. [ ] ( اِخ ) ابن ثوربن ابی حارثةبن عبدالمدان بن جندل بن نهشل بن دارم بن عمروبن تمیم. مادرش رمیلة نهمی کنیز بود واز ثور چهار فرزند، در جاهلیت بنام: رباب و حجیا و سویط و اشهب بزاد و همه اسلام آوردند. رجوع به الاصابه ج 1 ص 110 و ج 2 ص 59 شود.

جمله سازی با حجیا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تأثیر بیزانس و حجیا صوفیا بر معماری روسی در کییف آشکار می‌باشد که در قرن ۱۱از سوی یاروسلاو خردمند ساخته شده‌است.

با دقت یعنی چه؟
با دقت یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز