حائب

لغت نامه دهخدا

حائب. [ ءِ ] ( ع ص ) گناهکار.

جمله سازی با حائب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از اين رو آواى امر به هبوط در سامعه آدم عليه السلام پيام خلافت، ولايت، بلكه ضمنانبوت و رسالت را ابلاغ مى كند، ولى طنين هبوط در گوش ابليس ‍ فرمان تحقير و صغارو لعن را مى رساند و از اين جهت هبوط كريمانه آدم با هبوط لعينانه شيطان فرق مى كند،ليكن جمع بين مجتبى و مرجوم و اقتران بين تائب و حائب و اجتماع ولى و عدو در خطاباهبطوا رنج آور و تعب بار است و شايد احساس ناگوارى آدم عليه السلام از ايننظر بود، گرچه از جهت ديگر مسرور بود كه خداوند، خود را دشمن آنان معرفى نكرد؛چنان كه همه آنها را نيز عدو خود اعلام نكرد؛ بلكه فقط نسبت به بعضى (ابليس ) عداوتداشت؛ چنان كه آن بعض، يعنى شيطان نيز نسبت به خداى سبحان از جهت تمرد و تنمر،دشمنى دارد.