جوهر فروش

لغت نامه دهخدا

جوهرفروش. [ ج َ / جُو هََ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده جوهر. جوهری. گوهرفروش:
چو در بسته باشد چه داند کسی
که جوهرفروش است یا پیله ور؟سعدی. || کنایه از اولیاء و شاعران فصیح کلام. ( آنندراج ):
تو آوردی از لطف جوهر پدید
به جوهرفروشان تو دادی کلید.نصامی.

فرهنگ فارسی

فروشنده جوهر جوهری

جمله سازی با جوهر فروش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از این جوهر مرا کل حلقه گوش است نه همچون دیگرم جوهر فروش است

💡 چمن چون کلبه جوهر فروش است ز گوهر های دریائی و کانی

💡 صدف زان سبب گشت جوهر فروش که از پای تا سر همه گشت گوش

💡 اگر جوهر فروشان بهر سودا سوی هندوستان برند این تحفه را یا تاجر دریا به شروانش

💡 به زاری نمود از پی زر خروش بنالید در مرد جوهر فروش

💡 در میان جمع آمد در خروش گفت در من بنگر ای جوهر فروش

دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز