لغت نامه دهخدا
جنبین. [ جَم ْ ب َ ] ( ع اِ ) تثنیه جنب. دو پهلو. رجوع به جنب شود.
جنبین. [ جَم ْ ب َ ] ( ع اِ ) تثنیه جنب. دو پهلو. رجوع به جنب شود.
💡 بنابر روایت ثئوفانس قیصر در آنجا مقادیری کثیر، سیم غیر مسکوک و خوانچههایی که برای جشنهای دینی بکار میرفته و فرشهای زربافت و پارچههای ابریشمی و جامههای حریر و پیراهن سفید بیشمار و شکر و زنجبیل و فلفل و غیره بدست آورد و مقدار بسیار عود و مواد معطر دیگر یافت. در باغ بزرگی که جزء قصر خسرو بود، و آنرا فردوس میگفتند شترمرغ، غزال، گورخر، طاووس، و تذرو و شیر و پلنگ بسیار بود. این محوطه ظاهراً شکارگاه خسرو بود که نقش آنرا در جدار جنبین طاق بزرگ طاق بستان میبینیم.
💡 در این حالت عدو نبود بکونین بود اعداد عدویت بین جنبین