تیز چنگی

لغت نامه دهخدا

تیزچنگی. [ چ َ ] ( حامص مرکب ) استواری پنجه و تندی چنگال. ( ناظم الاطباء ):
به تیزچنگی نباش راهمی مانی
به پنجه پنج کن این سود و گور تازه بجوی.سوزنی ( از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).چو گرگان به خونخواری و تیزچنگی.
( گلستان ).
قوی به چنگ من افتاده بود دامن وصل
ولی چه سود که دولت به تیزچنگی نیست.سعدی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

استواری پنجه و تندی چنگال

جمله سازی با تیز چنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواجو بپرده سازی دست از رباب برده مطرب به تیز چنگی نای رباب خسته

💡 چو باز آمدم کشور آسوده دیدم ز گرگان به در رفته آن تیز چنگی

💡 ز بس کشته افکند بر روی دشت بدان تیز چنگی اجل خسته گشت

💡 به قصد صیداین گاو پلنگی اسد می‌کرد ساز تیز چنگی

💡 یکی زیبا خروسی بود جنگی به مانند عقاب از تیز چنگی

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز