تیز خشم

لغت نامه دهخدا

تیزخشم. [ خ َ ] ( ص مرکب ) که زود خشم آرد. که زود به غضب آید. ( یادداشت بخطمرحوم دهخدا ). مُعَنجَد. ( منتهی الارب ):
تا ترا کبر تیزخشم نکرد
تا ترا چشم توبه چشم نکرد.سنائی.تیزخشمی زودخشنودی قناعت پیشه ای
داروی هر دردمندی چار هر بیچاره ای.سوزنی.من مردی تیزخشمم و... هرگاه که در خشم می روم مغلوب سلطان غضب می شوم. ( روضة الانوار محقق سبزواری ). || خشم فراوان.خشمناک:
بدینسان همی رفت با تیزخشم
پر از خون بدش دل پر از آب چشم.دقیقی.

فرهنگ فارسی

که زود خشم آرد که زود به غضب آید

جمله سازی با تیز خشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ندادی گوش و مستی تیز خشمی چو خورشیدت رسید ایماه چشمی

💡 نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من نمی بیند به چشم مرحمت یک بار سوی من

💡 و گر تیز خشم است هم در زمان خدنگ تغیّر نهد در کَمان

💡 تا ترا کبر تیز خشم نکرد تا ترا چشم تو به چشم نکرد

💡 بر عدو نیک تیز خشمی تو بر ولی سخت بردبار شوی

💡 دگر باره فغفور شد تیز خشم برافراخت تاج و برافروخت چشم

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز