تیز بصر
مترادفها
تیزبین، هوشیار
متضادها
کندبصر، کمبینا
لغت نامه دهخدا
تیزبصر. [ ب َ ص َ ] ( ص مرکب ) تیزبین و تندنظر. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تیزبین و تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
تیزبین و تند نظر
جمله سازی با تیز بصر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای ز تو اهل نظر تیز بصر کارت از قاعده عدل بدر