لغت نامه دهخدا
تیزپرواز. [ پ َرْ ] ( ص مرکب ) تیزپر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): تغدری مرغی است بغایت تیزپرواز. ( حبیب السیر از یادداشت ایضاً ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزپرواز. [ پ َرْ ] ( ص مرکب ) تیزپر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ): تغدری مرغی است بغایت تیزپرواز. ( حبیب السیر از یادداشت ایضاً ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیز پر
💡 الا ای پیک باز تیز پرواز چو در عالم نداری یک هم آواز
💡 طایران تیز پرواز ریاض فقر را آشیان بالای نه قصر معلّا یافتم
💡 پی جذب محبت چنگل باز شود قلاب مرغ تیز پرواز
💡 چو بوی گل سبکروحی چو شبنم تیز پروازی نظر غایب شوی تمکین صبا سیماب آرامی
💡 بیا ای باز تند و تیز پرواز مشو غره بجاه و عزت و ناز
💡 چون بصیدم سر دهی شاهین چشم آهسته ده تیز پرواز است ترسم ناگهش پر بشکند