لغت نامه دهخدا
تیزقلم. [ ق َ ل َ ] ( ص مرکب ) جلدنویس. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
عرفی همه لافی به دعا تیزقلم شو
بشتاب که میدان بشود تنگ قلم را.؟ ( آنندراج ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزقلم. [ ق َ ل َ ] ( ص مرکب ) جلدنویس. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
عرفی همه لافی به دعا تیزقلم شو
بشتاب که میدان بشود تنگ قلم را.؟ ( آنندراج ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
جلد نویس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زبان تیز قلم قاصرست از صفتت که حصر مدح تو بیرون ز حد امکان است
💡 که هست شعر رشیدی حکیم بی همتا به تیغ تیز قلم شاعری بلند سخن
💡 عرفی همه لافی بدعا، تیز قلم شو بشتاب که میدان نشود تنگ رقم را