تیز همت
مترادفها
بلندهمت، پرهمت، بااراده
متضادها
سست همت، بیاراده، تنبل
لغت نامه دهخدا
تیزهمت. [ هَِ م ْ م َ ] ( ص مرکب ) قوی همت. کسی که همتی قوی دارد. بلندهمت:
اول از بهر آن طلبکاری
خواست از تیزهمتان یاری.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 225 ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
قوی همت کسیکه همتی قوی دارد
جمله سازی با تیز همت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای مایه هر لطافت ای در خوشاب از هر سخنی چو آتش تیز متاب
💡 نپذرفت شاه آن سخن های نغز که آن خود منش بد بسی تیز مغز
💡 دو بار این سر نامور گاه خویش سپردی به تیزی به بدخواه خویش
💡 اگر دولت نبخشد کام، مستیز که باشد رستخیز این دولت تیز
💡 ز ما چین فرستاده ای تیز هوش شتابان همی رفت تا پیش کوش
💡 آن جوان تیز همت با پشتکار و تلاش بیوقفه خود، توانست در مدت کوتاهی از یک کارآموز ساده به مدیر ارشد بخش تولید شرکت تبدیل شود.
💡 برخورداری از روحیهای تیز همت و ارادهای پولادین، اولین قدم برای رسیدن به موفقیتهای بزرگ و عبور از موانع دشوار در مسیر زندگی هر انسانی است.
💡 او که فردی بسیار تیز همت و با اعتماد به نفس بود، هرگز در برابر چالشهای سخت زندگی تسلیم نشد و همیشه به دنبال راه حل بود.