تکتاز
مترادفها
پیشتاز، بیرقیب
متضادها
دنبالهرو
لغت نامه دهخدا
تکتاز. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) دو وتاخت و سرعت و شتاب و تلاش و تجسس. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
دو و تاخت و سرعت و شتاب و تلاش و تجسس
جمله سازی با تکتاز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عائله مند را با والائی ها چکار؟ تکتازان تنها به پیش می رانند. خورشید از آن رو که تنهاست تمام آسمان را در می نوردد. اما ستاره ی جدی که بنات النعش را در اطراف خویش دارد، همیشه یک جا می ماند.
💡 به پیش آمد بیابانِ دگر باز که پایانش ندیده وهم تکتاز
💡 آن اسب تکتاز با تمام توان در میدان مسابقه میتازد تا بتواند در اولین فرصت از تمام رقیبان خود پیشی بگیرد و به پیروزی برسد.
💡 شاعر در اشعار خود از اسب تکتاز به عنوان نمادی از سرعت و قدرت و شکوه بخشیدن به پهلوانان و جنگجویان دوران باستان استفاده کرده است.
💡 سوارکار با استفاده از مهارتهای خود بر آن اسب تکتاز، توانست در میان جمعیت زیاد، با چنان سرعتی حرکت کند که همه را شگفتزده ساخت.