ته نما

لغت نامه دهخدا

ته نما. [ ت َه ْ ن ُ / ن ِ / ن َ ] ( نف مرکب ) چیزی که هرچه ته خود داشته باشد بنماید. ( آنندراج ). هر چیز صافی که ته آن نمایان باشد مانند جوی آب. ( ناظم الاطباء ):
ازخشن پوشی برون آورد فیض گلخنم
تن قبای ته نما اکنون ز خاکستر گرفت.کلیم ( از آنندراج ).این مقام از بسکه نورانی سرشک افتاده است
خاک آن مانند آب صاف باشد ته نما.شفیع اثر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

چیزیکه هر چه ته خود داشته باشد بنماید

جمله سازی با ته نما

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 صفای شمع از آبش نمودار چو تن از ته نما پیراهن یار

💡 ماه در ابر تنک جولان دیگر می کند سرو سیمین را قبای ته نما زیبنده است

💡 ز بس که آینه خاک ته نما گردید چو می ز شیشه نماید گل از پس دیوار

💡 ز کعبتین دو چشم تو، ته نما دو یک است به سنگ تفرقه‌اش لیک احتیاج تک است

رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز