تنها خور

لغت نامه دهخدا

تنهاخور. [ ت َ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) تنهاخوار. که تنها خورد:
مخور تنها گرت خود آب جوی است
که تنهاخور چو دریا تلخ خوی است.نظامی.رجوع به ماده قبل و تنها و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تنها خواری

جمله سازی با تنها خور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر نیست ترا رفیق و یاری همدم می‌ هیچ مخور و گر خوری تنها خور

💡 چو دریا مکن خو به تنها خوری که تلخست هرچ آن چو دریا خوری

💡 گل که تنها بویی آخر خشک گرداند دماغ ور شکر تنها خوری هم گرم گردد زو جگر

💡 آب بی یاران مخور کز خجلت تنها خوری خضر نتواند شدن درحلقه احباب سبز

💡 از هر دو جهان بگذر تنها زن و تنها خور تا ملک ملک گویند تنهات مبارک باد

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز