لغت نامه دهخدا
تندروش. [ ت ُ رَ وِ ] ( ص مرکب ) تیزرفتار. سریعالحرکه. تندرفتار. تندرو. پرتلاطم:
چو کوه کوه در او موجهای تندروش
چو پیل پیل نهنگان هول مردمخوار.فرخی.رجوع به تند و دیگر ترکیبهای آن شود.
تندروش. [ ت ُ رَ وِ ] ( ص مرکب ) تیزرفتار. سریعالحرکه. تندرفتار. تندرو. پرتلاطم:
چو کوه کوه در او موجهای تندروش
چو پیل پیل نهنگان هول مردمخوار.فرخی.رجوع به تند و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیز رفتار. تند رو
💡 چو کوه کوه درو موجهای تند روش چو پیل پیل نهنگان هول مردم خوار