تبهل

لغت نامه دهخدا

تبهل. [ ت َ ب َهَْهَُ ] ( ع مص ) تباهل. یکدیگر را لعنت کردن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). مباهله کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || رنج بردن در آنچه طلب شده است: تبهل فلان عنی بما یطلب. ( قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ). والتبهل العناء بمایطلب. ( تاج العروس ج 7 ص 238 ). کوشیدن در دعا و اخلاص. ( شرح قاموس ). || بی نیازی از رغایب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با تبهل

💡 64-(مباهله ) از تبهل به معنى تضرع و زارى و نفرين كردن همديگر است، به اينطريق كه دو نفر (در دو مذهب ) يا دو گروه (در دو دين ) به صحرا مى روند، به خدا توجهكرده و همديگر را نفرين مى كنند، و از خدا مى خواهند، تا دروغگو و طرفدارباطل را به هلاكت برساند.

لژیونر یعنی چه؟
لژیونر یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز