تب غش

لغت نامه دهخدا

تب غش. [ ت َ ب ِ غ َش ْ ش ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) الحمی الغشیة. و آن تبی است که هنگام شروع آن غش آید. ( بحر الجواهر ). رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن شود.

فرهنگ فارسی

الحمی الغشیه و آن تبی است که هنگام شروع آن غش آید.

جمله سازی با تب غش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زمانى، ارتش اسلام در (فرقدونه ) براى حمله به روم به انتظار يزيد متوقّف ماندهبود. مجاهدين مسلمان، از سوء موقعيّت گرفتار قحط و غلا گشته مبتلا به تب غش شدهبودند و مرگ مثل برگ خزان آنها را بر زمين مى ريخت، ولى يزيد، سرفرماندهى ! آنها،در (ديرمران ) سرگرم باده گسارى بود! هرچه به او گزارش دادند مؤ ثر نيفتاد تابالا خره موضوع را با پدرش، معاويه، در جريان گذاشتند. معاويه او را از واقعه تب وغش اردو در (فرقدونه ) و گرفتارى آنها به قحط و غلا و فقد خواربار باخبر ساخت.در جواب نامه پدر، پيامى به شعر فرستاد كه ابيات آن در لشگر منتشر شد. مضمونشعر اين بود: مرا چه باك كه اردو در فرقدونه در خطر تب قرار داشته و با مرگ دستبگريبان است ؟! من در (ديرمران ) بر متكاها تكيه زده و ام كلثوم در كنار من است !

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز