لغت نامه دهخدا
بیگاه خیز. ( نف مرکب ) که بیگاه برخیزد. که بامداد زود برخیزد. که در دل شب از خواب برآید:
بشب زنده داران بیگاه خیز
بخاکی غریبان خونابه ریز.نظامی.
بیگاه خیز. ( نف مرکب ) که بیگاه برخیزد. که بامداد زود برخیزد. که در دل شب از خواب برآید:
بشب زنده داران بیگاه خیز
بخاکی غریبان خونابه ریز.نظامی.
که بیگاه برخیزد. که بامداد زود برخیزد. که در دل شب از خواب بر آید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شنعت مرغان شنو بخفتن بیگاه خیز ندیما که نوبت سحر آمد