بیروز

لغت نامه دهخدا

بیروز. ( معرب، ص، اِ ) معرب پیروز. رجوع به پیروز شود.
بیروز. ( ص مرکب ) ( از: بی + روز ). بدبخت. ( ناظم الاطباء )
بیروز. ( اِ ) فیروزه. سنگی باشد سبزرنگ شبیه به زمرد لیکن بسیار کم بها و کم قیمت. ( برهان ) ( از رشیدی ). سنگی باشد سبزرنگ و بعضی گفته اند شیشه کبودرنگ که به پیروزه مشتبه شود. ( انجمن آرا ):
چنان مستم چنان مستم من امروز
که فیروزه نمیدانم ز بیروز.مولوی.رجوع به فیروزه شود.

فرهنگ فارسی

فیروزه. سنگی باشد سبز رنگ شبیه به زمرد لیکن بسیار کم بها و کم قیمت. سنگی باشد سبز رنگ و بعضی گفته اند شیش. کبود رنگ که به پیروزه مشتبه شود.

جمله سازی با بیروز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باد چو بر زلف او وزید جهان را داد به بیروزی و سعادت بُشری

💡 شما را دیده ام در عشق بی یار دو بیدل هر دو بیروزی از این کار

💡 کردست قضا با تو به بیروزی پیمان خوردست قدر با تو به بهروزی سوگند

💡 هر زمان عادل‌ترست این خسرو بیروز بخت لاجرم هر روز باشد بخت او پیروزتر

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز