بی گفت و گو
مترادفها
بیصدا، ساکت، بیحرف
متضادها
پرحرف، پرگو
لغت نامه دهخدا
بی گفت و گو. [ گ ُ ت ُ ] ( ق مرکب ) ( از: بی + گفت + و + گو ) بی گفتگو. رجوع به بی گفتگو شود.
فرهنگ فارسی
بی گفتگو
جمله سازی با بی گفت و گو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لیک این راه کسی باشد که او در میان ما بود بی گفت و گو
💡 هر که مقتول محبت گشت او خون بهایش حق بود بی گفت و گو