لغت نامه دهخدا
بی کم و بیش. [ ک َ م ُ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) بدون زیاده و کم. عیناً.
بی کم و بیش. [ ک َ م ُ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) بدون زیاده و کم. عیناً.
بدون زیاده و کم. عینا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بسوزانم در آتش بی کم و بیش به عزم عالمِ علوی تن خویش
💡 گفتم احوال خویش بی کم و بیش قصة عمًه هم شنو از خویش
💡 گرچه جفتند آن دو بی کم و بیش لیک طاقند در نکویی خویش
💡 ز من بشنو حدیث بی کم و بیش ز نزدیکی تو دور افتادی از خویش
💡 ناقل این حدیث، بی کم و بیش سنیّانند از خلیفهٔ خویش
💡 سوادالوجه فیالدّارین درویش سوادِ اعظم آمد بی کم و بیش