بی موج
مترادفها
آرام، بیتلاطم
متضادها
موجدار
لغت نامه دهخدا
بی موج. [ م َ / مُو ] ( ص مرکب ) ( از: بی + موج ) صاف و برابر و آرام مانند دریا. ( ناظم الاطباء ). مقابل مواج. رجوع به موج شود.
فرهنگ فارسی
صاف و برابر و آرام مانند دریا.
جمله سازی با بی موج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نیست بی موج بلاگوشه ابروی بتان این کمندی است که پیوسته به چین می باشد
💡 عاشق به بال جاذبه پرواز می کند بی موج کف به دامن ساحل نمی رسد
💡 بی موج به ساحل نرسد کشتی خاشاک از تیغ اجل نیست در این معرکه باکم
💡 چرخ طبع او نگردد هیچ بی خورشید و ماه بحر جود او نباشد هیچ بی موج صله
💡 دریا در آن روز آرام و بی موج بود، به طوری که سطح آب مانند آینهای صیقلی، انعکاس زیبای آسمان آبی را به خوبی نشان میداد.
💡 کشتی کوچک ما در میان دریایی که کاملاً بی موج و ساکن بود، به آرامی حرکت میکرد و صدای برخورد آب با بدنه تنها شنیده میشد.
💡 وقتی ساحل در سکوت مطلق فرو رفت و دریا بی موج شد، احساس آرامش عجیبی در وجود من جاری گشت که وصفناپذیر بود.