بی مجال

لغت نامه دهخدا

بی مجال. [ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مجال ) بی فرصت. || بی طاقت و ناتوان. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بی فرصت. یا بی طاقت و ناتوان.

جمله سازی با بی مجال

💡 جوابش داد کین نیکو سؤالست بگویم این من اکنون بی مجال است

💡 گوشه‌ای خالی شد و او با عیال رفت آنجا جای تنگ و بی مجال

💡 عشق سرمست است در کوی مغان عقل مخمور است و مانده بی مجال

ذو ضرر یعنی چه؟
ذو ضرر یعنی چه؟
جنگنده یعنی چه؟
جنگنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز