لغت نامه دهخدا
بی ساخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب )( از: بی + ساخته ) بی آرایش و بی زینت. || بی تزویر. || ساده لوح. ( ناظم الاطباء ). ساده و بی تکلف و بی تصنع. ( آنندراج ). رجوع به ساخته شود.
بی ساخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب )( از: بی + ساخته ) بی آرایش و بی زینت. || بی تزویر. || ساده لوح. ( ناظم الاطباء ). ساده و بی تکلف و بی تصنع. ( آنندراج ). رجوع به ساخته شود.
بی آرایش و بی زینت. یا بی تزویر. یا ساده لوح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر که را رغبت بی ساخته با جنس خود است دست در گردن ما چون نکند سایهٔ ما؟
💡 در حین طراحی، نوع آموزشی (دو سرنشینه) نیز به تعداد اندک و به نام تیاف/ای-۱۸ بی ساخته شد. این نوع تنها شامل اندک تغییراتی نسبت به مدل تکسرنشینه شده و هرچند برای تمرین و آموزش خلبانان استفاده میشود اما قابلیت انجام عملیات نظامی را دارد.
💡 آتشکده ای در جگر سوخته دارم زان حسن گلوسوز، که بی ساخته دارد
💡 بی ساخته از ساختگی بیزارم بی ساختگی به طبع من ساخته است
💡 بی ساخته شد کار و خدا ساز برآمد آبادی ویرانه معماری توفیق