بی زینت
مترادفها
ساده، بدون زیور
متضادها
با زینت، آراسته
لغت نامه دهخدا
بی زینت. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + زینت ) بی زیور. بی آرایش. عاطل:
تن همان گوهر بی زینت خاکیست به اصل
گر گلیمی بد، یا دیبه رومی است قباش.ناصرخسرو.- بی زیب و زینت؛ زشت و بی ظرافت وبی لطافت. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بی زیور. بی آرایش. عاطل.
جمله سازی با بی زینت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو بی زیور محلایی و بی رخت مزکایی و بی زینت مزین
💡 ای بسا زینت که بی زینت بماند تا چو اینجا رفت اینجا گه بماند
💡 او تصمیم گرفت در مراسم رسمی، برخلاف همیشه، با لباسی بسیار ساده و بی زینت در میان جمع حاضر شود تا توجه کسی را جلب نکند.
💡 ساختمانهای قدیمی و مخروبه این شهر با ظاهر بی زینت و بدون هیچ نوع تزیینی، یادآور دوران بسیار سخت و بیبنیایی مردم در گذشته هستند.
💡 در آن دوران، بسیاری از مردم زندگی خود را به صورت بی زینت و با کمترین امکانات موجود در روستاها و مناطق دورافتاده سپری میکردند.