بی مدرک
مترادفها
بیسند، بدون دلیل، بیدلیل، بدون سند
متضادها
مستند، با مدرک
لغت نامه دهخدا
بی مدرک. [ م َ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مدرک ) بی دلیل و برهان. بدون بیّنه. رجوع به مدرک شود.
فرهنگ فارسی
بی دلیلی. فقدان برهان. عدم مستند و مدرک.
بیسند، بدون دلیل، بیدلیل، بدون سند
مستند، با مدرک
بی مدرک. [ م َ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مدرک ) بی دلیل و برهان. بدون بیّنه. رجوع به مدرک شود.
بی دلیلی. فقدان برهان. عدم مستند و مدرک.