بی دمی

لغت نامه دهخدا

بیدمی. [ دُ ] ( حامص مرکب ) عدم دم و دنب. ( ناظم الاطباء ). حالت و چگونگی بیدم. بی دنبال. دنب نداشتن.

فرهنگستان زبان و ادب

{apnea} [پزشکی] قطع موقت تنفس به هر علت

جمله سازی با بی دمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خون که خوردست دگر چشم تو زآنکه نباشد نفسی بی دمی

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز