متخشب

مترادف‌ها

خشک، سخت، انعطاف‌ناپذیر

متضادها

منعطف، نرم، روان

لغت نامه دهخدا

متخشب. [ م ُ ت َ خ َش ْ ش ِ ] ( ع ص ) شتری که چوب یا گیاه خشک خورد. ( آنندراج ). شتر خورنده چوب ویا گیاه خشک. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تخشب شود.

جمله سازی با متخشب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برخی از مدیران به دلیل تفکرات متخشب و عدم پذیرش ایده‌های نو، مانع از پیشرفت و خلاقیت کارکنان خود در محیط کار می‌شوند و باعث کندی روند می‌شوند.

💡 سیستم‌های اداری قدیمی و متخشب باعث شده‌اند که مردم برای انجام ساده‌ترین امور خود، ساعت‌ها در صف‌های طولانی منتظر بمانند و با سختی‌های زیادی روبرو شوند.

💡 او در برخورد با مسائل جدید بسیار متخشب عمل می‌کند و به جای بررسی جوانب مختلف، تنها بر اساس اصول قدیمی و از پیش تعیین شده تصمیم می‌گیرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران