متخشب
مترادفها
خشک، سخت، انعطافناپذیر
متضادها
منعطف، نرم، روان
لغت نامه دهخدا
متخشب. [ م ُ ت َ خ َش ْ ش ِ ] ( ع ص ) شتری که چوب یا گیاه خشک خورد. ( آنندراج ). شتر خورنده چوب ویا گیاه خشک. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تخشب شود.
خشک، سخت، انعطافناپذیر
منعطف، نرم، روان
متخشب. [ م ُ ت َ خ َش ْ ش ِ ] ( ع ص ) شتری که چوب یا گیاه خشک خورد. ( آنندراج ). شتر خورنده چوب ویا گیاه خشک. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تخشب شود.