بچسب

لغت نامه دهخدا

بچسب. [ ب ِ چ َ ] ( ص مرکب ) خلاف نچسب. که بچسبد. چسبنده. مثل: فلانی آدم بچسبی نیست. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

که بچسبد چسبنده.

جمله سازی با بچسب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از مجموعه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است می‌توان به امروز رو بچسب و آشنایی با مادر اشاره کرد.

💡 بچسب آخر به دم هوشیاران چه افتی پشت کون باده خواران

💡 بعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از اينكه فرمود: (جناحت را از ترس به خودت ضمكن ) اين است كه: هر وقت، در هنگام مشاهده اژدها شدن عصا، دچار ترس شدى، دست خودرا بر سينه خود بچسبان ).

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز