لغت نامه دهخدا
بوعلی دقاق. [ ع َ دَ ] ( اِخ ) رجوع به ابوعلی حسن بن محمد شود.
بوعلی دقاق. [ ع َ دَ ] ( اِخ ) رجوع به ابوعلی حسن بن محمد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دقایقی که مرا در سخن به نظم آید به سر آن نرسد وهم بوعلی دقاق
💡 این دقیقه دید نتوان کار از آن عالیترست لاف دقاقی برو با بوعلی دقاق زن
💡 بوعلی دقاق آن شیخ جهان شد بنزدیک مریدی میهمان
💡 بوعلی دقاق گوید: کی مدعی بینید دامن ازو در واخ دارید، که معنی داران و محققان برفتند. بوعلی دقاق گوید: که طلب خوشتر از یافت.
💡 شیخ گفت بوعلی دقاق مجلس میگفت و گرم شده بود و مردمان خوش شده بودند. مردی گفت ای استاد این همه میبینیم خدای کوی؟ گفت چه دانم، من نیز هم ازین بفریادم. گفت چون ندانی مگو! گفت پس چه گویم؟