لغت نامه دهخدا
بغرد. [ ب َ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان یخاب بخش طبس شهرستان فردوس. آب از قنات. محصول آنجا غلات، انقوزه. شغل اهالی آن زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
بغرد. [ ب َ رَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان یخاب بخش طبس شهرستان فردوس. آب از قنات. محصول آنجا غلات، انقوزه. شغل اهالی آن زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر جویبار فتح ببالد چو راد سرو در مرغزار ملک بغرد چو شیر نر
💡 همان بخندد فوجش چو برق در آذر همی بغرد توپش چو رعد در نیسان
💡 روزی که او بغرد صندوق را بدرد کاری نماید اکنون بیکار مینماید
💡 چو کوس رعد بغرد ز پشت ابر بلند یقین بدان که ز گلزار بستدند حصار
💡 زره دارد و جوشن و خود و گبر بغرد بکردار غرنده ابر
💡 هر آن کس که بیرون رود زین میان بغرد به میدان چو شیر ژیان