بعو

لغت نامه دهخدا

بعو. [ ب َع ْوْ ] ( ع اِ ) گناه و خطا. || عاریت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
بعو. [ ب َع ْوْ] ( ع مص ) گناه کردن و خطا نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). جنایت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( از اقرب الموارد ). || غالب آمدن بر کسی در قمار و رسیدن از وی چیزی. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ). || عاریت گرفتن سگ شکاری و اسب برای رهان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).چیزی بعاریت گرفتن. ( از اقرب الموارد ). بعاریت گرفتن سگ برای شکار یا اسب برای مسابقه. ( از اقرب الموارد ). || چشم زخم رسانیدن کسی را. بدی آوردن بر کسان. ( از آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

گناه کردن و خطا نمودن ٠ جنایت کردن ٠ یا غالب آمدن بر کسی در قمار و رسیدن از وی چیزی ٠ یا عاریت گرفتن سگ شکاری و اسب برای رهان ٠ یا بعاریت گرفتن سگ برای شکار یا اسب برای مسابقه ٠

جمله سازی با بعو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیدا دست و پا مزن که: بعو ن الهی حسین بن مستو

دهش یعنی چه؟
دهش یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز