بطان
در یک معنای مهم، «بطان» به تنگ و بند زیر شکم زین یا پالان حیوانات گفته میشود که برای محکم نگه داشتن بار یا زین بر پشت ستور به کار میرود و نقش آن ایجاد ثبات و جلوگیری از لغزش است. از همین معنا، ترکیباتی مانند «حلقتا البطان» شکل گرفته که در زبان عربی به صورت ضربالمثل برای بیان شدت سختی و گرهخوردگی امور به کار میرود. در معنایی دیگر، این واژه به کسی که دارای فراغت خاطر و آسودگی است نیز نسبت داده شده و در ترکیب «عریض البطان» به معنای فردی با ذهن باز و آرام به کار رفته است. همچنین در برخی منابع لغوی، «بطان» به معنای توانگر و فرد برخوردار از رفاه مالی نیز آمده است که نشاندهنده توسعه معنایی این واژه در کاربردهای مختلف است. در کنار این معانی، این کلمه در برخی متون به عنوان نام مکانهای جغرافیایی نیز ذکر شده است، از جمله شهری در یمن یا نواحی دیگر که در منابع قدیم به آن اشاره شده است. این تنوع معنایی نشان میدهد که این واژه هم کاربرد جسمانی و مادی داشته و هم به صورت استعاری در توصیف حالات انسانی به کار رفته است. با این حال، معنای اصلی و اولیه آن همان بند و تنگ مربوط به زین یا پالان حیوانات است که در زندگی سنتی عربی اهمیت کاربردی داشته است. توسعه معنایی این واژه در طول زمان باعث شده که در متون ادبی و لغوی معانی گوناگونی از آن ثبت شود.
لغت نامه دهخدا
بطان. [ ب ُ / ب َ ] ( ع اِ ) اسم فعل بمعنی ماضی، یقال: بطان ذا خروجاً؛ یعنی درنگ کرد در برآمدن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
بطان. [ ب ِ ] ( ع اِ ) بزماده. ( ناظم الاطباء ). بز ماده است بد. ( منتهی الارب ). || اسپی است که آنرا ابوالبطین هم گفتندی و آن هر دو مر محمدبن ولیدبن عبدالملک را بود. ( منتهی الارب ). || تنگ ستور. منه المثل: التقت حلقتا البطان، وقتی گویندکه کار سخت دشوار گردد. ج، اَبْطِنَه. و بُطُن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تنگ پالان ستور. ( آنندراج ).
- عریض البطان؛ فراغ بال. ( منتهی الارب ). فارغ بال. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
|| توانگر. ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
بطان. [ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ بَطِن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). رجوع به بطن شود.
بطان. [ ب ِ ] ( اِخ ) موضعی میان شقوق و ثعلبیه. ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ) ( نزهةالقلوب ص 167 ). و رجوع به معجم البلدان شود.
بطان. [ ب ِ ] ( اِخ ) موضعی است ببلاد هذیل. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
بطان. [ ب ِ ] ( اِخ ) شهری به یمن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
شهری بیمن.
جمله سازی با بطان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دایه را بگذار در خشک و بران اندر آ در بحر معنی چون بطان
💡 دیو چون باز آمد ای بطان شتاب هین به بیرون کم روید از حصن آب
💡 ز خون بطان بطن یم شد یمن درش چون عقیق یمن در ثمن
💡 ای سر خر شاعری که خایه بطان را خرج شوی از برای خوشه پالیز
💡 سبزه به صحرا شده چون نوخطان ملک جهان گشته به کام بطان