بساو

لغت نامه دهخدا

بساو. [ ب َ ] ( فعل امر )از مصدر بساویدن. ( لغت فرس اسدی ص 416 ):
بجانم که آزش همان نیز هست
ز هر سو بیارای و ببساو دست.اوبهی.رجوع به بساویدن، پساویدن و بساییدن شود.

فرهنگ عمید

= بساویدن

فرهنگ فارسی

از مصدر بساویدن.

جمله سازی با بساو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بساو و برآلای بر خستگیش ببینی همان روز پیوستگیش

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز